همایون عیدی بزرگ پروردگار
همایون عیدی بزرگ پروردگار
مادرانه های من برای میوه زندگیم

پسرم خواهان آنم که ضربان قلبت به لبخندهای مکرر تکرارشود و هرآنچه به دل آرزویش را داری به هربهانه از آن تو باشد

عشق ابدی من! از داشتنت بی نهایت مسرورم. زیباترین خاطره ساز زندگی من! با تو بیش از پیش به زن بودنم می بالم.


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 20 ارديبهشت 1394 و ساعت 14:26 توسط مامان رؤیا

وقتی متولد اول فروردین باشی اینطوری خوش به حالت میشه 😁

دوتا تولد


موضوع : | بازدید : 2 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 فروردين 1396 و ساعت 4:39 توسط مامان رؤیا

قند عسل مامان امروز رفتیم آتلیه واسه عکس سه سالگیت

از عمو عکاس درخواست کردم یه دونه فایل خام عکست رو برام بفرسنه تلگرام تا بذارم تو پیجت.  ایشون هم لطف کردن به سلیقه خودشون یکی فرستادن. 

البته تنوع عکس ها اینقدر زیاد بود اگه به من میسپرد تا شب طول میکشید انتخابشون


موضوع : | بازدید : 1 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 اسفند 1395 و ساعت 14:44 توسط مامان رؤیا

سلام قند عسل من 

پسر خوشگل من امسال خیلی خوب و عالی کمکم کردی واسه چیدن هفت سین. 

بماند که گیر دادی به سیب و از سفره برداشتی خوردیش.  ناچارا یکی دیگه جایگزین کردم.

گزارش تصویری 


موضوع : | بازدید : 3 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 اسفند 1395 و ساعت 0:00 توسط مامان رؤیا

نفس مامان امسال هم مثل سال های گذشته منو خوشحال کردی.

با بابایی رفتین برام گل بخرین.  داشتی میرفتی بهم گفتی برات گل سفید میخرم.  جدی نگرفتم حرفت رو.  اما وقتی برگشتی دیدم یه شاخه رز سفید دستته.  دادیش بهم.  بعد اون شاخه رز قرمز رو هم از دست بابایی گرفتی دادی بهم. 


مامانببمیرهپواسهوپسرققدردان

 


موضوع : | بازدید : 1 مرتبه
نوشته شده در تاريخ 29 اسفند 1395 و ساعت 13:49 توسط مامان رؤیا

قند عسل من

امروز برات لباس عیدتو خریدیم.  

ان شا الله لباس دومادی 


موضوع : | بازدید : 4 مرتبه
نوشته شده در تاريخ 22 اسفند 1395 و ساعت 20:10 توسط مامان رؤیا

قند عسلم سلام

روزی که چشمم به جمال تو گل بی همتا باز شد و روزها و شبهای سختی رو پشت سر گذاشتم شاید تصور روزی چون امروز بی نهایت دور از ذهن بود.

اما امروز تو مرد کوچک من!  اومدی جلو بهم گفتی مامان دلم برات تنگ شد. بغلم کردی. 

گفتی آشپزی میکنی غذاهای خوشمزه درست میکنی ؛ منو حموم میکنی ؛ لباس تمیز میپوشی میپوشونی

خوشبو هستی

تمیز هستم

مامان تو دوست منی

یعنی این جملات منو برد به عرش

قربون تو عزیز دلم برم.  پسر با شعور من


موضوع : عکسهای ماهانه همایون | بازدید : 14 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 آذر 1395 و ساعت 23:50 توسط مامان رؤیا

سلام به گل زیبای من

قند نبات برای اولین بار بردیمت دل جنگل پاییزی

این عکس آخری رو خیلی دوس دارم.  شکار زن عمو طاهره بود. دستش درد نکنه


موضوع : | بازدید : 8 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آبان 1395 و ساعت 20:31 توسط مامان رؤیا

قند عسلم در آتلیه سالیان


موضوع : | بازدید : 10 مرتبه
نوشته شده در تاريخ 2 آبان 1395 و ساعت 22:27 توسط مامان رؤیا

عسلم سلام

امروز به سلامتی ماهگرد سی و یکم رو پشت سر گذاشتی.  دیگه شیرین کاری هات منو دچار غش و ضعف کرده قلب

مثلا امروز میگفتی عه گولم زدی نخودم رو خوردی؟ خنده

حالا من همش دوتا دونه برداشته بودم از تو کاسه ت.

دیروز هم میگفتی بغلم کن مامان جون بغلت خوشمزه س خوشمزه

امروز صبح رو با وودی شروع کردی بعدشم با احساس هر چه تمام تر داداشی رو بغل کردی و تو خونه دور زدی.

امشب هم با وعده پفک نمکی آخ راضیت کردم واسه برنامه آتلیه فردا..

توضیح اینکه واسه عروسی عمو سینا نبردیمت آتلیه هوا اینقدر گرم بود که نهایت سعی ما راحتی تو بود. 

اما گزارش تصویری


موضوع : عکسهای ماهانه همایون | بازدید : 16 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 آبان 1395 و ساعت 22:15 توسط مامان رؤیا

قند نبات پسر عسلم

روزت مبارک

آرزوی من برای تو تنی سالم و دلی خوش و عاقبتی به غایت نیکو هست.

قربون پسر خوشگلم...

اینم از هدیه ما

 


موضوع : | بازدید : 18 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395 و ساعت 23:13 توسط مامان رؤیا

قند عسلم سلام

این روزها بعد از اینکه ماشبن های 1و 2 رو بیخیال شدی درگیر داستان اسباب بازی شدی و منو هم آلوده کردی. 

این آلودگی تا جایی پیش رفته که با دستان خودم برات یک عدد وودی خریدم. 

بین خودمون بمونه دوس دارم باهاش بازی کنم. خوشمزه


موضوع : | بازدید : 15 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مهر 1395 و ساعت 4:48 توسط مامان رؤیا

سلام قند عسل

بالاخره اولین استخر رفتنت با بابایی جون عملی شد و بابا جون به آرزوش رسید. از روزی که متولد شدی تا به الان این یکی از آرزوهاش بود و منم امشب بهش یادآوری کردم که دیدی چنین روزی بالاخره از راه رسید!

بابایی خبر آورد که با دیدن آب کلی ذوق زده شدی و یکسره میخندیدی.  تا جایی که بابا جون از آب بیرون آوردت بررسی کنه ببینه چته اینقدر میخندی متفکر

گویا چیزی جز همون ذوق زدگی نبوده خوشمزه

اینم گزارش تصویری


موضوع : | بازدید : 18 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 مهر 1395 و ساعت 1:15 توسط مامان رؤیا

قند عسلم بالاخره نوبت شما هم شد بری استخر

بابا جون برات وسایل مورد نیاز رو گرفت.

ببینم چه میکنی


موضوع : | بازدید : 18 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 مهر 1395 و ساعت 12:31 توسط مامان رؤیا

پسر گلی من سلام

بعد از خرابکاری هایی که با دوچرخه تو خونه به بار آوردی و البته همه ش ناخواسته بود بابایی دوچرخه رو دبشب به انباری منتقل کرد.  کلی ناراحت شدی و مدام از من میپرسیدی چی شده منم برات توضیح دادم که لاستیک ها لک میندازه رو پارکت و منو علنا تبدیل به یک عدد کزت کرده...  تمام روز دستمال به دست ناراحت

خلاصه قانع شدی.  بابا هم بهت قول داد باهات بره پارکینگ و بازی کنین با هم.  گویا برات راضی کننده بوده.

 


موضوع : | بازدید : 17 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مهر 1395 و ساعت 20:18 توسط مامان رؤیا

نبات جونم امشب تولد دعوت بودیم.

چی بگم از بچه مثبت بودنت اوه

خیلی عالی بودی و ساکت. 

البته نمیدونم چرا با یه دختر خانوم گرم گرفته بودی متفکر و هی چپ و راست مشغول سلفی گرفتن بودین خنده

فک کنم همون جا پابند شده بودی عینک


موضوع : حرکات با مزه همایون | بازدید : 15 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مهر 1395 و ساعت 23:52 توسط مامان رؤیا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد