دلتنگی
همایون عزیزم عشق ابدی من
الان که در حال نوشتن این مطلبم چشام میسوزه
شاید بعدها که این مطلب رو بخونی بخندی
شاید هم اون وقت در مقام یک پدر درکش کنی
امروز کلی باهات بازی کردم و دوربین به دست دنبالت بودم و دوست داشتم از ثانیه ثانیه حرکات و بازیات عکس و فیلم بگیرم...
حس عجیبی دارم که نمیدونم میتونم خوب توصیفش کنم یا نه...
میدونم که دلتنگ این روزهای تو خواهم شد.. روزهای خنده های پاک و بی ریا...
یاد روزهای پایانی اسفند 92 افتادم و انتظار شیرین اومدنت...
یه دل ناسیر نگات کردم...ناسیر... هر چقدر نگاه میکنم کمه... خیلی کمه...
از اولین روز بهار و سال با من بودی تا به الان..
همایون عزیزم عمرم نفسم...
من دو دستی چسبیدم به این لحظات پایانی...
انگار کودکی تو با اومدن 94 تموم میشه و من دلتنگ اینهمه معصومیت قشنگت...
نگات که میکنم اشکم بی اختیار سرازیر میشه...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




دلتنگی 
